۱۳۸۷ فروردین ۲۱, چهارشنبه

زاها حدید: مرکز هنرهای نمایشی



منطقه ی فرهنگی ابوظبی




مطالعات تحلیلی سیستم­های سازمانی و رشد در جهان طبیعی، منجر به رسیدن به مجموعه­ای از جانمایی و توپولوژی­هایی گشت که زبان متمایزی را در طراحی مرکز هنرهای نمایشی به­وجود آوردند. این متن­ها و طراحی­های طبیعی، بوسیلۀ انرژیی که تأ مین کنندۀ سیستم­های همجوار است و کاهش ثانویۀ انرژی که به علت گسترش سازماندهی ساختار می­باشد، شکل می­پذیرد. انرژی مرکز هنرهای نمایشی نمادی از حرکت حاکم بر کالبد شهری در معابر سرپوشیدۀ پیاده و گردشگاه مشرف به دریای منطقۀ فرهنگی است،_دو جزء اولیۀ متقاطع سایت، منشعب کردن الگوریتم و رشد_ روندهای شبیه­سازی است که در بازنمایی گسترش فضایی استفاده می­گردد و در مجموعۀ هندسی پایه قرار می­گیرد، سپس دیاگرام­ها برنامه­ریزی شده و تفسیرات معماری در یک سری از دوره­های متوالی به آن اضافه می­شود. در این ترکیبات ابتدائی، تحلیل زیستی از دیاگرام­های تجریدی به طراحی معماری تغییر شکل می­دهد. محورهای مرکزی منطقۀ فرهنگی ابوظبی، معبر راهرو مانندی است که از موزۀ طبیعی شیخ زاید تا دریا ادامه دارد. این محورهای مرکزی و تقابل عمل آن­ها با گردشگاه مشرف به دریا، در جایی که جزیره شکل می­گیرد، مجزا می­شود، کالبدهای داخل شاخص و ساختار فضاهای اصلی این مرکز معنا می­یابد، یک انشعاب هندسی به­وجود می­آورد.
دیاگرام فعل و انفعالات مسیرها، یک سیستم سازماندهی اولیه برای بنا و حرکتی از یک طرح عمومی به سمت ساختار آتی طرح را به­طور کامل و صحیح میسر می­سازد. فرم تندیس گونۀ مرکز هنرهای نمایشی از حرکات خطوط پدیدار می­شود، بتدریج به درون جزئی رشد یابنده گسترش می­یابدکه مانند شبکه­ای از شاخه­ها و انشعابات متوالی است. بادهای وزنده در اطراف سایت، بر پیچیدگی معماری می­افزاید. بناهایی که در ارتفاع و عمق هستند و در کالبد خود دارای نقطه­های اوج چندگانه در فضاهای اجرایی می­باشند، ساختاری ارتجاعی مانند میوه­ها در یک درخت انگور را دارند و نمای آنها به سمت غرب و نزدیک به آب است. ارتفاع بنا به 62 متر می­رسد و قسمتی از مجموع خمیدگی­ ساختار از موزۀ دریایی شروع شده و به جنوب موزۀ گوگنهایم ابوظبی در انتهای شمالی سایت می­رسد. با اینکه مرکز حجم در لبۀ آبی قرار دارد، مرکز هنرهای نمایشی با قرار گرفتن در مرکز محورها اعتبار بیشتری می­یابد. این ترتیب، بلوک ماتریس گونه در Arterial Road (جادۀ شریانی) را جدا می­کند و نماهایی به سمت دریا و خط آسمان ابوظبی جلوه­گر می­شود. تالار کنسرت بالای چهار تأتر کوچک قرار گرفته است و اجازه می­دهد که نور روز به درون نفوذ کند و جلوه­های مهیجی از دریا و خط آسمان شهر از پنجرۀ عظیم آن دیده شود. سرسراهای محلی هر یک از تأترها بازدیدکنندگان را به سمت دریا هدایت می­کنند تا با یک دید ثابت با محیط اطرافشان ارتباط برقرار بکنند. در قسمت شمالی بنا رستورانی با یک تراس بزرگ و سقفی سایه­انداز قرار داردکه مرکز کنفرانس مجاور در بالای تأتر را در دسترس قرار می­دهد. قسمت آموزشی هنرهای نمایشی در بالای تأتر تجربی و در قسمت جنوبی قرار دارد، در همان حال در قسمت انتهای غربی این تندیس که به تردد پیاده در بعضی مناطق یاری می­رساند، پلی مرکز هنرهای نمایشی را به ناحیۀ مرکزی پیوند می­دهد. . .

ژان نوول: موزۀ هنرهای کلاسیک



منطقه ی فرهنگی ابو ظبی




علاقه­مندی به کارهای نمایشگاهی و مصنوعات گذشته، موزۀ هنرهای کلاسیک را مقید می­سازد تا آینده را با گذشته پیوند دهد و آن­ها را با هم مأنوس سازد، نتیجه­ای طبیعی که از روح مکان بدست می­آید. جزیره منظری سخت و خشن را عرضه می­دارد، هنگامی که با جزایر کوچک برخورد می­کند به اعتدال می­رسد، تصویر برجسته و قابل توجهی از خشکی و بی­روحی زمین در مقابل سیالیت آب. این­ها تصوراتی مانند شهرهای ناشناخته­ای که در زیر شن­ها به خاک سپرده­ شده­اند ویا در اعماق آب غرق گشته­اند را بر می­انگیزد. این تفکرات رویایی با یک پلان ساده که زمینه­ای از باستان شناسی دارد ادغام می­شود و یک شهر کوچک را دوباره زنده می­سازد، دسته­ای از بناها با پله­های کوتاه که در آن با فراغت و به آهستگی می­توان گردش نمود. این شهر کوچک نیازمند اقلیم کوچک خود (خرد اقلیم) است تا به بازدیدکنندگان احساس ورود به جهانی متفاوت را القاء نماید. بنا با یک گنبد بزرگ پوشیده شده است، فرمی که در تمامی تمدن­ها وجود دارد. گنبد با الگویی متفاوت در هم تنیده شده و از درون دارای سقفی نیمه شفاف است که باعث می­شود نوری سحر انگیز در فضا پراکنده شود، همان چیزی که در سنت معماری عربی رواج دارد. آب در اینجا نقش تعیین کننده­ای را داراست، تمامی قسمت­های بنا در آب بازتاب می­یابند، همچنین روح و زیبایی بنا در آب به نمایش گزارده می­شود و در این خلاقیت کمک کوچکی هم از باد گرفته شده است برای اینکه خرد اقلیم بهتری داشته باشد و آسایش بیشتری را فراهم آورد. فضای سبز و منظره­سازی مانند جهان کوچکی است که در شرایط متفاوت این ناحیه یافت می­شود، رسیدن از یک واحه به یک توده شن، رسیدن از یک برکه به مجمع الجزایر؛ هر لایه به تنهایی استقرار و شخصیت خاص خود را در جزیره­ای که بین جزایر دیگر قرار گرفته است آشکار می­کند.

تادائو آندو: موزۀ دریایی



منطقه ی فرهنگی ابو ظبی



طبیعت ابوظبی، منظر و سنت دریانوردی الهام بخش ایدۀ معماری در موزۀ دریایی است. این معماری زیبا با یک فضای منحصر بفرد، حجم ساده­ای است که از نیرو و سیالیت باد ابوظبی شکل گرفته است وبه نوعی پیکره­ای است که باد آن را تراشیده است. توده­ای مجرد، توقفگاهی تنها، همچون دروازه­ای که از محوطۀ پهناور آبی بالا آمده است، فضایی که رویارویی میان دو جزء مهم منظر شهر فرهنگی را معنا می­بخشد، صحرا و دریا. با این سطح بازتاب­گر، محوطۀ آبی به­طور بصری، سایت و دریا را در هم ادغام می­کند و جنبۀ دریایی موزه را قوت می­بخشد. داخل بنا شبیه به کشتی است، رمپ­ها، عرشه­ها و سطوح معلق، بازدیدکنندگان را به­طور سیال به نمایشگاه هدایت می­کنند و صدای آن­ها در موزه طنین می­افکند و تجربه­ای از گالری­های پویا به دست می­آید. لنچ­ها (کشتی­های یک دکلی عربی) بر فراز فضای خالی(Void) در داخل بنا، معلق قرار گرفته­اند و به خلق یک تجربۀ بصری قوی بوسیلۀ بازگویی موضوعات پی در پی و معماری موزه به عنوان یک تمامیت، کمک می­نمایند. در زیرزمین، فضای ثانویه­ای با یک سرسرای پذیرش و یک آکواریوم بزرگ وجود دارد. لنچ­های سنتی بر فراز آکواریوم معلق بوده و از زوایای مختلفی قابل دیدن هستند. برای تأکید بر سادگی اما در قالبی قدرتمند، منظر اطراف بنا به صورت شبکه سازماندهی شده است. خطوطی از درختان، جلوخان سایت را تشکیل می­دهند و واحه­ای همانند یک مرز و حریم را ایجاد می­کنند و این امکان را به بازدید کنندگان می­دهند که به آهستگی از میان شهری پویا گذر نموده، به سکون برسند و با تفکری عمیق فضاهای موزه را ادراک نمایند. ایدۀ حجمی ساده با فضای منحصر بفرد حکاکی شده، هدف دارد در یک اشاره و حرکت موزه­ای را که به تنهایی سرگذشت و ماجرای معماری را می­سازد، خلق نماید


فرانک گری: موزۀ گوگنهایم ابوظبی

منطقه ی فرهنگی ابو ظبی



نحوۀ برخورد و رویکرد در طراحی موزۀ ابوظبی، امکان آن را می­دهد تا به مسائلی در بنا رسیدگی شود که در آمریکا و اروپا میسر نیست. این مسأله از شروع کار تا رسیدن به خلاقیت و نوآوری به وضوح دیده می­شود و در گفتگو­هایی با "تام کرنز" مدیر گوگنهایم بیان شده که چگونه خلاقیت صورت می­پذیرد. جواب : ما برای ساخت یک موزۀ هنرهای معاصر در مکانی مثل ابوظبی، ایده و فرضیه­ای از قبل نداشتیم. منظر، فرصت و نیازمندی­ها برای ساختن چیزی که مردمان جهان بخواهند به دیدن آن بیایند و منابعی که انجام رساندن هدف را ممکن سازد، خط سیرهایی بودند که مختص این پروژه بوده است و در هیچ جای دیگر امکان وقوع ندارد. سایتی که حقیقتاً در درون آب واقع شده و یا از چهار طرف در آب محصور است، منظر زیبایی از صحرا و دریا و کیفیت نور مکان، باعث خطور افکار بسیاری در ذهن می­شود. ما با سازماندهی پلان­های مقدماتی کار خود را شروع کردیم. هستۀ مرکزی گالری­ها به شکل یک حیاط ترسیم شد. گالری­ها در ارتفاعات و اندازه­های متفاوت بر روی هم قرار گرفتند تا چهار طبقه را به وجود آورند. در بسیاری از قسمت­های گالری­های هنرهای معاصر، تهویۀ هوا بطور کامل از روزنه­های سقفی ممکن خواهد بود و سیستم نور مصنوعی استفاده خواهد شد. حلقۀ بعدی گالری­ها هسته را احاطه خواهد کرد، در خارج از مرکز، گالری­های بزرگ با شکل­های متنوع و ساختاری ساده­تر قرار خواهند گرفت. حلقۀ سوم گالری­های بزرگ کاملاً ساخته نخواهد شد و بیشتر شبیه فضاهای صنعتی سرد و نمناک، با نورپردازی و سیستم­های اکسپوز خواهد بود. این گالری­ها خانه­هایی برای زایش هنر معاصر در مقیاسی نوین خواهند شد، هنری که می­خواهد به وجود بیاید، شاید تحقق چنین چیزی که در این سایت و با این مقیاس ساخته می­شود در هیچ یک از موزه­های جهان امکان پذیر نباشد.این ایده با دیداری که تام کرنز از استودیوهای هنرمندان در فضاهای صنعتی بزرگ داشته پایه­گذاری شده است
آن­ها می­توانستند کارهایی را انجام دهند که در فضاهایی مانند موزه­های معمول، برای ما قابل تصور نبود. در انتها گروه و دسته­ای از گالری­ها طراحی شدند که این امکان را می­دادند تا حد شگرفی از انعطاف پذیری در سازماندهی به­وجود آید و در نتیجه جلوه­های متنوعی به نمایش گذاشته شود. ارتفاعات، اشکال و خصوصیات متفاوت گالری­ها چیزهایی هستند که در ادامۀ پیشرفت طراحی ، مطالعه ، بازنگری و تصحیح شدند. ما با مشاوران خود در حال کاوش بوده­ایم، Trans Solar روشی برای سرد کردن فضاهای خارجی است که ریشه در نظریه­های کهن و خیمه­های مخروطی سرخپوستان دارد. این مسأله منجر به شکل گیری مجراهای مخروطی شد که به عنوان جزء کانونی و سازندۀ فضاهای خارجی در گالری­ها بودند. در این شرایط، قالب­های مخروطی به عنوان ورودی­های غرفه­ها استفاده می­شوند که عبارتند از:ورودی اصلی موزه، یک ورودی قایق مانند به موزه و یک مسیر پیاده به سمت منظر صحرا. استفاده از سیستم تهویۀ طبیعی از گذشتگان، تاریخ پیشینیان و نحوۀ استفادۀ آن­ها الهام گرفته است. دیواره­های آبی در حیاط اصلی و سایر اجزائی که در حیطۀ معماری پایدار قرار می­گیرند، هدف ما برای ساخت نمونه و سرمشقی برای بناهایی که دارایی کارایی انرژی بالایی هستند را می­سازد.دیواره­های خارجی بنا در حال حاضر با سنگ­هایی که دارای رنگ و بافت متنوعی برای نشان دادن یک غرفۀ خاص در موزه می­باشد، تصور می­شود.این موزه، خانۀ هنرهای معاصر جهان خواهد بود نه فقط هنر غرب و در پیشرفت­های آتی طرح لازم خواهد شدکه هویت معماری و هنر به نمایش گزارده شود. دو گالری هنر دوسالانه نیز اضافه خواهد شد و در نزدیکی بنای اصلی قرار خواهد گرفت و مقدمه­ای بر ساخت گالری دوسالانۀ اصلی در همین پروژه خواهد بود. این بناها به فرم ورودی­های حیاط گونه­ای از مسیر­های حمل ونقل به جزیرۀ سعادت خواهند گشت.

موزه یهودیان در برلین





Jewish Museum Berlin








( بن بست در برلین )




دیوارهای سیاه و نا آشنا، فضاهایی که به بن بست می رسند.تاریکی هراس آور و نورکوچکی که با زاویه ای شکسته از گوشه ای به درون می تابد….

لیبسکیند در طراحی این موزه 3 مسیر در نظر گرفته.این مسیرها از 3 مفهوم ویرانی، سرگردانی و وجود سر چشمه می گیرند که در زندگی یهودیان آلمان همواره موجود بود. مسیر اول و دوم هیچ کدام به فضاهای نمایشگاهی نمی رسند و مسیر سوم یا همان “وجود” به گالری ها می رسد.مسیر ویرانی به برج هولوکاست منتهی می شود که از دیگر اجزای ساختمان جداست. کف این قسمت پر است از صورتک های چدنی که بازدید کنندگان باید از رویشان عبور کنند و با پا گذاشتن روی آنها صدایی شبیه جیغ انسان شنیده می شود.
خطوط روی بنا هم نشأت گرفته از نقشه شهر برلین و نشان دهنده محله های یهودی نشین و خیابان هایی است که
در آنها اتفاق یا حادثه ای مهم و تاریخی مرتبط با یهودیان روی داده است.
مسیر سرگردانی از فضاهایی تشکیل شده که پنجره هایی به روبرو دارند. این مسیر ها و پنجره ها به چیز خاصی نمی رسند و هدف آنها القای مفهوم سرگردانی به بازدیدکنندگان است.یکی از ورودی ها از داخل ساختمان کنار موزه است. این بنا در تضاد با ساختار در هم ریخته موزه قرار می گیرد.بنای موزه بر امتداد خط شکسته‌ای شکل گرفته است که بيان سرگذشت یهودیان در طول تاریخ است. می توان در هم ریختن ستاره داوود را در فرم کلی این موزه دید و خوانش های متفاوتی از آن داشت. شاید اشاره به باغ معلق کنار موزه هم خالی از لطف نباشد. نشانه ای که من هنوز نتوانستم برای آن معنایی بیابم! جز اینکه مکعبی از محور خود خارج شده و به صورت ناپایدار قرار گرفته. (باز هم ساختار شکنی)
در بسیاری از صحنه ها، به یاد کسی می افتادیم که شاید تجسم انسانی حس از این فضا بوده است. “والتر بنیامین”. بابک احمدی در کتاب خاطرات ظلمت درباره بنیامین می نویسد: « بنیامین می خواست دریابد که تجربه درک ویرانی کدام است. آیا این ادراک به گونه ای چاره ناپذیر بازسازی خیالی ویرانه است؟ آیا همواره باید چنین فرض شود که چیزی وجود داشته و این ویرانه «بیانگر» آن چیز است و بعد سؤال شود که این بیانگری تا چه حد ممکن است؟ آیا راهی برای بازسازی ذهنی ویرانه وجود دارد؟ مصداق بنای خیالی ای که ساخته ایم کدام است؟



۱۳۸۷ فروردین ۱۵, پنجشنبه

مراحل اولیه طراحی

طرح معماری 3 : طراحی موزه - فرهنگسرا

مرحله ی اول : بررسی و پژوهش
مرحله ی دوم : تحلیل سایت ها
مرحله ی سوم : طراحی

هدف

سلام
صدای معماری وبلاگ شخصی یک دانشجوی معماریست.
هدف کوتاه مدت وبلاگ مطرح کردن تمام مراحل طراحی در کلاس طرح معماری 3 است.
امید است که مقبول افتد....